یک روز در بهشت محمدی در کنار بدرقه کنندگان ابدیت

برگزیده های زانست

    یک روز در بهشت محمدی در کنار بدرقه کنندگان ابدیت

    چاپفرستادن به ایمیل



    کُرددانش
    ؛ اینجا بهشت محمدی است، صدای از آخرت، اینجا مکانی است که برای دعوت شدن نامه با طعم دعوتی دنبال هیچ فردی نمی فرستند.


     محمد قادرمرزی در پایگاه خبری کُردتودی نوشت: بدون استثنا همه روزی مهمان این میزبان خواهند شد؛ میزبانی که خود را برای مهمان نمی آراید ،اینجا ترمینال ابدیت میباشد ، اگر گذرتان به این مکان بیافتد در این صحرای خاموش عده ای را خواهید دید که  دلتنگ رفتن و قطرات اشکشان خاک قبرنزدیکانشان را تر و عده ای هم زیر لب آیه های قران را برای شادی روح رفتگان زمزمه میکنند.
    وقتی از کنار قبرها گذری نمائید خواهید دید که چه سکوت زیبایی بر این مکان ابدیت حاکم میباشد، خانه های زیادی  کنار هم با متراژهای یکسان بطرز زیبایی چیده شده است اما ساکنان این خانه ها بیصدا و خاموشند.
    اینجا کسی  با صدای بلند همسایه اش را صدا نمیزند واز جنایت و قتل و خیانت در این مکان خبری نیست، هرکدام خانه ای به اندازه خود نه بیشتر برای خود انتخاب کرده وشمالی و یا جنوبی بودن آن تفاوتی ندارد.

    اینجا  برای صاحبخانه شدن نیازی به گرفتن وام  و ضامن و سپرده گذاری نمیباشد ، در این مکان توقعات به حد صفر رسیده است و تمامی خانه ها در  اینجا یکخوابه وبدون هیچ امتیازیواگذار شده است.
    این نوع خانه ها نیازی به  آب و برق و گاز و تلفن ندارند وهیچ کس  در اینجا دلهره  بدهکار بودن و عدم  توانایی پرداخت اقساط  و یا که قطع شدن یارانه ها را ندارد.
     برای گرفتن پایانکار این خانه ها رفتن به  شهرداری نیازی نیست ، از جریمه کمیسیون ماده صد برای اضافه بنا و تخلف خبری نیست، خانه ها نماکاری نمیشوند ، حرکت زمان در اینجا  متوقف شده است، هستند افرادی که  در این زمین ساکت خدا  حق آب و گل دارند، زیرا سالهاست در اینجا به خواب ابدی رفته اند.

    در این مکان از هر جریان سیاسی که باشید اصولگرا و یا اصلاح طلب بودن اشخاص برای واگذاری زمین تفاوتی ندارد ، دعواهای سیاسی  ممنوع ممنوع ، اگر استاندار و فرماندار، مدیرکل و یا کارگر و کشاورز و شهری و روستایی که باشید در این مکان عدالت را  به معنی واقعی میتوان لمس کرد،  زیرا که خانه ها را با هم متفاوت نمیسازند و متراژ همه ی خانه ها یکسان است.

     وقتی به سالن غسالخانه سری زدم سالنی متفاوت از سایر سالنها ، در این سالن خبری از جلسه و همایش و سمینار نیست .
    رئیس سالن پیرمردی دست کش به دست  که همیشه خودش را آماده شستن مرده ها میکرد ، در این مکان هم حال و هوای خاصی حکمفرما بود و وقتی مرده را روی تخت میخواباندند دیگر فرقی نمیکرده چه کسی باشد، دکتر یا مهندس و یا کارتن خواب ،با وسایل مورد نیاز شلنگ قرمز رنگ و لیفه و صابون سریع او را می شستند.

    اینجا به کسی شامپو و صابون خارجی نمیدادند و یا کسی از ریزش مو و تاس شدن سر نگران نبود، بدرقه کنندگان  پشت سالن غسالخانه به انتظار تمام شدن آخرین غسل مرده خویش صف کشیده بودند.

    یکی از آنان  زار زار گریه میکرد، دیگری عجله داشت که زود مرده را خاک کنند تا به زندگی اش برگردد، یکی هم آه  بلندی میکشید که ای دنیا چه بی وفایی ، اما این آه و حسرتش تا خروجی بهشت محمدی مصرف داشت، بعدش همان رویه و همان تکرار زندگی و بی توجهی به روز مرگ ، خلاصه در این  مکان همه همچون سالن انتظار فرودگاهمیخواستند مسافرشان را بدرقه کنند با این تفاوت که در سالن فرودگاه همه در کنار شیشه های انتظار با  خواندن آیه الکرسی برای سلامتی مسافر و بازگشت دوباره اش دعا میکنند، اما در اینجا علاوه بر خواندن آیه الکرسی همراهان سایر آیات را زیر لب  زمزمه می کنند.

     مسافران در این ایستگاه با هم متفاوتند؛ مسافران این سالن مسافران ابدی هستند  که امیدی به بازگشت دوباره آنان نیست .
     پیرمرد غسال در سالن غسالخانه با ذکرصلواتی بلند زنگ پایان حمام دادن میت را به صدا درمی آورد، بعد از آن نوبت به پوشیدن لباس سفید ابدیت  میرسد، که همه مسافران باید روزی بر تنشان کنند ، اینجا دیگر از کت و شلوارهای رنگارنگ و کراوات زدن و ساعتها جلوی آینه ایستادن خبری نیست .
     فقیر یا غنی باشید، مدیرکل یا کارگر ، فرقی نخواهد داشت باید همان لباس یک تکه سفید را تنت کنید، بعد از این مراسمات لحظه وداع جاودانه فرامیرسد لحظه ای که بستگان نزدیک به نزد میت میروند تا برای آخرین بار از او خداحافظی کنند تا  او را برای همیشه به دست خالق یکتا بسپارند.

     اینجا مسافران را با ماشینهای مدل بالا جابجا نمیکنند بلکه اتاقک کوچکی  او را در آن گذاشته  تا برای لحظه ای حسرت اتاقهای بجا مانده در دنیا را ببیند ، اینجا همه بدرقه کنندگان چنان از هم سبقت میگیرند تا سریع  میت را  بالای دستهای خود  گذاشته او را  راهی منزل ابدی نمایند  اما باید پرسید  این همه عجله برای سپردن به خاک چیست ؟؟ شاید از این بیمناک باشند  که مبادا دوباره برگردد پس با سلام و صلوات او را تا کنار منزل ابدیش همراهی میکنند ، بعد او را درون تونلی به درازای ابدیت میخوابانند، سپس با عجله و با سنگهای مخصوص روی او را میپوشانندآنگاه بستگان و آشنایان با تعارف در ریختن خاک بر گورش مترها خاک بر روی قبرش میریزند تا اگرروزی  هوای برگشت به این دنیا به سرش بزند ، از آن همه خاک و سنگ نتواند عبور نماید.

    خلاصه آخرین زنگ زندگی در اینجا نواخته میشود،آن روزهایی که  بسیاری سرخوش  کنارت بودند امروز تنهای تنهایت خواهند گذاشت هر چند که  به رسم ادب تا چهلم هفته ای یک بار و یا دو هفته یکبار سرمزار خواهند آمد، سپس شاید گاه گاهی هم در قاب خاطرات پیدایت کنند.
     
    وقتی گذر همه ما روزی به چنین مکانی خواهد افتاد، و کس را توان گریزاز آمدن به این منزل ابدیت نیست چه بخواهیم و یا که نخواهیم باید از این تونل ابدیت بگذریم، بقول معروف  مرگ برای هر کسی دیر و زود خواهد داشت ، اما سوخت و سوز ندارد، پس چرا کبر و غرور؟ پس چرا قتل و جنایت ؟

    پیشنهاد برای مدیران؛ بجای سفر خارج رفتن و کیش بردن خانواده و هزینه های بدون بازده جالب خواهد بود که  مدیران را هر ماه یکبار به قبرستانها  ببرید، هر چند که در اینجا هتل پنج ستاره نیست، اما هتلهای برای عبرت مدیران پرادعا و کم بازده  وجود دارد که میتواند آیینه عبرتی باشد برای آنانی که از سر کبر و غرور چنان مست مدیریت خود شده اند که گویا همه مردم رعیتشان هستند.
     

     

    آيتم جزئيات

    بازدید ها: 33 کليک ها ايجاد شده در پنجشنبه, 21 خرداد 1394 ساعت 08:28 توسط زانست ایران شناسه آيتم: 5173

    آخرین اخبار سنندج